و اما تو ای حسین

با تو چه بگویم ؟

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل

 

و تو ای چراغ راه

ای کشتی رهایی

ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می طپی و می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها می گذری،و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون میکنی و هر بذر شایسته ای را در زیز خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی.ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی،تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریکی را به طپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی.

ایمان ما

ملت ما

تاریخ فردای ما

کالبد زمان ما

به تو و خون تو محتاج است

((دکتر علی شریعتی))

/ 0 نظر / 4 بازدید